عماد الدين حسن بن علي الطبري

526

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ركبته ، رافعا سبّابته نحو السّماء و هو يقول : اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ جدّى رسول اللّه و انّ ابى امير المؤمنين . امام با امام بگفت تا به خويشتن رسيد و گفت : انجز لى وعدى . و اتمم لى امرى . و ثبّت وطاتى . و املإ الارض بى عدلا و قسطا . صادق عليه السّلام گفت : مالك اشتر روزى در خدمت مولانا امير المؤمنين عليه السّلام رفت و سلام كرد . پرسيد كه : به چه كار آمدى در اين وقت پيش من ؟ مالك گفت : محبّت تو آورد مرا به حضرت تو . گفت : بر در سراى كسى ديدى ؟ گفت : آرى ؛ چهار تن بودند بر در خانه نشسته ؛ اكمه و مكفوف و مقعد و ابرص . مالك اشتر از خدمت امير المؤمنين عليه السّلام اجازت خواست . امام عليه السّلام اجازت داد . ايشان را به خدمت امام عليه السّلام برد . امام عليه السّلام پرسيد : به چه كار آمديد ؟ گفتند : به دفع اين علّتها كه بر ماست . امير المؤمنين عليه السّلام در خانه رفت و حقّه‌اى بگشود ورق سپيد از آنجا بيرون آورد و در وى كتاب سپيد و چيزى بر ايشان خواند . جمله برخاستند به سلامت كه هيچ علّتى بر ايشان نبود . « 1 » عبد الواحد بن زيد گويد : روزى در كار حج بودم ، به نزديك كعبه دو جاريه را ديدم كه يكى با ديگرى مىگفت : لا و حق المنتجب للوصيّة ، الحاكم بالسّويّة ، العادل فى القضيّة ، بعل فاطمة المرضيّة ، ما كان كذا و كذا . من گفتم : اى زن ، كه را وصف مىكنى ؟ گفت : و اللّه اصف علم الاعلام و باب الاحكام ؛ ربّانيّ الامّة و رئيس الائمّة علىّ بن ابى طالب عليه السّلام . من گفتم : وى را مىشناسى ؟ گفت : چون نشناسم كه وى پدرم و عمّم

--> ( 1 ) - الثاقب / 204 .